
در دری باد روزگار می گذرانم ، روستایی حوالی شیراز که دره ایست سر سبز با مردمانی از تبار قشقایی و دل و دستی صاف و یکرنگ ... تا بخواهی رمه های کوچک و بزرگ ... تا بخواهی فرش و گلیم و گبه ... چوپان های پیر و جوان با کوله هایی پر از نان و پنیر و گردو رهگذران را به همنشینی می خوانند ... جاي شما خالی ...

ساخت سریال اقوام ایرانی سبب شد تا چند ماهی را مهمان مردمان قشقایی باشم و از حال و هوای یاران باز مانم که امید است مرا ببخشند . اگر بشود گاهی می آیم و می نویسم ...

نمایش فیلم های مستند زروان و وایو
در دوازدهمین جشنواره بین المللی
فیلم های زیست محیطی و قوم نگاری رومانی
را در اینجا بخوانید .
از یادداشت های رضا خان :
در قاجاریه تنها یک مرد بود و آن خانم فخرالدوله است ...
( فخرالدوله دختر مظفرالدین شاه و از مخالفان استبداد محمد علی شاه بود . از او به عنوان زنی خلاق و مدبر یاد کرده اند و امکانات شهری به همت او پایه ریزی شد . فخرالدوله مدتی نامزد پسر خاله خود دکتر محمد مصدق بود اما دربار قجر مانع ازدواج ایشان می شود . )
روزی محمد علی شاه از مرشد خود حاجی میرزا آقاسی صدراعظم پرسید : اگر اهالی شیراز به شاه بخروشند چه توان کرد ؟ جاجی میرزا آقاسی پاسخ داد : قشون تبریز برای سرکوبی کافی است ...
محمد علی شاه دوباره پرسید : اگر اهالی خراسان علیه شاه قیام کنند چه باید نمود ؟ جاجی میرزا گفت : قشون تبریز کفایت کند ...
شاه پرسید : اگر بختیاری غوغا کرد ؟ جاجی گفت : قشون تبریز ...
شاه پرسید : اگر تبریز قیام کند چه ؟ حاجی جواب داد : در آن صورت باید تاج و تخت را رها کرده به همان سوراخی پناه بریم که از آن بیرون آمده ایم ...
(منبع : تلاش آزادی / ابراهیم باستانی پاریزی )
می گویند مشیر الدوله پیرنیا که فرمان مشروطه را از مظفرالدین شاه دریافت کرده بود ، در روز تاجگذاری محمد علی شاه ( 19 ژانویه 1907 میلادی ) تاج را کج بر سر او نهاد و شاه خود آنرا راست کرد . سپس محمد علی شاه به مشیرالدوله گفت : تاج کیانی چرا اینقدر سنگین است ؟ و مشیرالدوله پاسخ داد : برای سر شما سنگین است ...